بايگاني

Mo Tu We Th Fr Sa Su
1234567
891011121314
15161718192021
22232425262728

نظرسنجي: کردستان و جنبش سبز

چرا کردها در جنبش سبز شرکت فعال ندارند ؟
  • email معرفي به دوستان
  • print نسخه چاپي
  • Add to your del.icio.us del.icio.us
  • Digg this story Digg this

به اين مقاله امتياز دهيد



(كل امتيازات: 0)
  • email معرفي به دوستان
  • print نسخه چاپي
  • Add to your del.icio.us del.icio.us
  • Digg this story Digg this

ادای سهمی به < آگاهی "خودبخودی−بورژوائی" و آگاهی طبقاتی−کمونیستی" کارگران> نوشتۀ آقای پیام دامون

تغيير اندازه فونت ها: Decrease font Enlarge font
image

ادای سهمی به < آگاهی "خودبخودی−بورژوائی" و آگاهی
"طبقاتی−کمونیستی" کارگران> نوشتۀ آقای پیام دامون
 ف. فرخی

قبل از هر چیز میخواستم به این دوست گرامی برای رسیدن به این سطح از آگاهی در رابطه با موضوع بحثشان تبریک بگویم، مخصوصأ در رابطه با تفکیک کاملأ بجای ایشان مابین مبارزات خودانگیختۀ طبقۀ کارگر ، چه اقتصادی و چه سیاسی، و مبارزۀ آگاهانه و کمونیستی آنها، و همچنین بحث کاملأ بجای ایشان در رابطه با مقولۀ کلیت اجتمایی و حرکت طبقاتی کارگران.

من در اینجا قصد پرداختن به مقالۀ ایشان که در سه بخش مختلف در نشریۀ دانشجوئی بذر بچاپ رسیده را ندارم، اما مایلم که نکاتی چند را در رابطه با مقولۀ بیگانگی که ایشان در سطوری چند در بذر شمارۀ ٣ ٢ اشارۀ کوتاهی به آن داشته اند، در میان بگذارم. باشد که قدم هر چند کوچکی در راه فهم و تحلیل این مقوله برداشته شود.

در دو مقالۀ قبلیم ـ که فکر میکنم هنوز در سایتهای مختلف آنها را میتوان یافت ـ به عناوین چرائی طبقۀ کارگر از منظر مارکسیسم و فراروی از بیگانگی(کمونیسم) بحث خودم را در این مورد ارائه دادم. در آنجا خاطر نشان کردم که بحث من فقط برداشت من از درک مارکسی قضیه است، اینکه چگونه مارکس این مقوله ای را که از نسلهای متفکرقبلی به ارث رسیده بود، گرفته، تکامل داد و به پایه ای مادی ـ تاریخی رساند و از آن بعنوان درک کلی ئی که تحلیلهای پرنبوغ بعدیش را حول آن و در امتداد آن بنا نهاد، استفاده نمود. او خود میگوید:(١) 
" همانطور که با تجزیه و تحلیل، مفهوم مالکیت خصوصی را از مفهوم کار بیگانه شده استنتاج نمودیم، اکنون میتوانیم هر مقولۀ اقتصاد سیاسی را با کمک این دو مفهوم بسط ودر هر مقوله مثلأ در تجارت، رقابت، سرمایه، پول، نمود مشخص و مبسوط این عناصر نخستین را از نو بازیابیم."

و این کاریست که او در گروندریسه و کاپیتال انجام میدهد. البته همینجا دوباره یادآور میشوم که اساس بحث من درک مارکسی از موضوع را شامل میشود و نه هیچ گروه یا دستۀ مشخصی را و فقط و فقط حاصل مطالعات شخصی در آثار بنیانگذاران سوسیالیسم علمی میباشد. اما ذکر چند نکته را هم خالی از ربط نمیدانم:

یکم: اینکه همانطور که دوستمان هم اشاره کرده اند این بخش از دریافت مارکسیستی،همانند اکثر دیگر مفاهیم آن، مورد استفاده و یا احتمالأ سوء استفادۀ گروه یا دسته جاتی بوده است، اما این هیچگونه مناسبتی با دریافت خود کارل مارکس که در اینجا مد نظر است ندارد.
دوم: اینکه ما لااقل اینرا به مارکس مدیونیم که او را نه با شقه شقه کردن به، آنگونه که متأسفانه مرسوم شده است، مارکس جوان و پیر! ویا مارکس فیلسوف و سیاسی و یا انواع و اقسام دیگر، بلکه از طریق دیالکتیکی که از خود او آموخته ایم، او را در کنش یک انسان( البته انسانی نابغه) با مواد تاریخأ مشخص در اختیارش و در بحبوحه ای معین و در تکاملش در این کنش و غیره در نظر بگیریم.
سوم : اینکه در یک مبحث تا زمانیکه درک خود را از آن ارائه نداده ایم نمیتوانیم بشکلی شایسته استفادۀ صحیح یا اشتباه دیگران را از آن باثبات برسانیم.

با این مقدمه به اصل موضوع میپردازم. دوستمان آقای پیام دامون میفرمایند:(2)
" دو مفهوم«کار از خود بیگانه» و «شئی شدگی» مناسبات انسانی ... اساسأ بر این بخش یعنی تأثیر کارگران از روابط اقتصادی(بیگانگی کار) و مناسبات «کار»ی میان انسانها بوسیلۀ پول و از طریق داد و ستد «کالاها ـ چیزها»(شئی شدگی یا شئی وارگی) تکیه دارد."

اگر این تکه از بحث ایشان را اینگونه درک کنیم که مارکس آندورۀ بخصوص مارکسی بود که تازه با فلسفه اتمام حجت کرده(بعنوان هگلی جوان سابق) و هنوز حدودأ دوسالی بیشتر از مطالعات اقتصاد سیاسی او نگذشته بود و اثر او نیز طبیعتأ حال و هوای همین شرایط را بازتاب میکرده، در این صورت مشکل خاصی پیش نمیآمد. اما اگر اینرا در تقابل اقتصادی ـ فلسفی بودن و سیاسی ـ انقلابی نبودن ذکر کرده باشند( چیزی که بنظر میرسد احتمال قویتری را دارا باشد)، در آنصورت لااقل دو اشکال اساسی بر آن وارد است. الف ـ مطلبی که اینگونه فلسفه را رادیکالیزه میکند و با این حدت به نقد اقتصاد سیاسی می نشیند نمیتواند سیاسی ـ انقلابی نباشد. ب ـ مارکس مفهوم کار بیگانه شده را در " دستنوشته های اقتصادی و فلسفی" به مالکیت خصوصی و از آنجا به تضاد کار و سرمایه و سپس حل این تضاد توسط جنبش کمونیستی بسط میدهد. مارکس میگوید:(3)

"از رابطۀ کار بیگانه شده با مالکیت خصوصی چنین برمیآید که رهایی جامعه از مالکیت خصوصی و بندگی، شکل سیاسی رهایی کارگران را بخود میگیرد ... زیرا کل بندگی آدمی ناشی از رابطۀ کارگر با تولید است..."

در اینجا ملاحظه میکنید که حتی  شکل سیاسی این عمل نیز ذکر گردیده است. اما ممکن است که دوست عزیز ما اظهار بدارند که منظور ایشان درک همان گروهها و دسته جاتی است که در مقاله شان یاد کرده اند و نه دریافت خود مارکس، که در اینصورت نیز ما را ملالی نیست.
صد البته که هرچه جلوتر میرویم درک مارکس شفافتر و صیقلی تر شده و صد البته که مبحث ارزش اضافی جایگاه خاصی در این رابطه پیدا میکند، اما این ذره ای از پایه ای بودن مقولۀ بیگانگی کار نزد او نمیکاهد بلکه برعکس، خوانندۀ دقیق اساس و مادۀ خام تئوری اضافه ارزش مارکس را میتواند در اثار جوانیش بخصوص اثر یادشده پیدا کند.

دوست گرامی ما اینچنین ادامه میدهد:(4)

" این مفهوم {از خود بیگانگی کار} در مباحث مارکس به مرور زمان و در پی کندن از مفاهیم فلسفی«هگلی» و «فوئرباخی» و گذر از مباحث مجرد و انتزاعی اقتصادی ـ فلسفی و همچنین پختگی مباحث، کمرنگ شد(در گروندریسه) و یا بکلی حذف گردید( در«سرمایه»)." کروشه از من است.

البته ایشان مطلع هستند که این هم طرز دریافتی از مسئله است مصطلح شده توسط گروه خاصی از چپ اروپایی، اما چون موضوع بحث ما نوشتۀ ایشان است، اینرا همینگونه مطرح شده توسط ایشان می انگاریم و ثابت میکنیم که صحت ندارد. اما نخست دو نکته را باید تذکر داد:

یکم ـ شکی نیست که مارکس از اینکه مجبور به استفاده از اصطلاحات هگلی بود(بدلیل حاکمیت مطلق آنان در آن دوران بخصوص) نمیتوانست خرسند باشد، اما مفاد اینها نزد او چنان تغییری کرده بودند که از جنبۀ هگلیشان(یا فوئرباخیشان) فقط  بخشهای خاصی باقی مانده بود، مثل همان سرنوشتی که نصیب دیالکتیک شد، و این هیچگونه دخلی به درک مارکسیستی از آنها ندارد. بلکه همانگونه که در بالا هم اشاره شد، باید در هر مورد بدنبال خود اصل دریافت بود نه کپیهای ناشیانه و مغلوط از آن.

دوم ـ چون این بخش از بحث ایشان توسط دیگران نیز بعنوان برهان بر علیه این برداشت ـ که برخواسته از درک مادی تاریخ است ـ استفاده شده، لذا ما مجبور به آوردن نقل و قولهای فراوان از دو کتاب یاد شده توسط ایشان میباشیم و قبلأ از این بابت از خواننده پوزش میخواهیم.

پس آیا این صحت دارد که دریافت مارکس از مقولۀ بیگانگی کار در گروندریسه کم رنگ و در کاپیتال محو گردید!؟ خیر به هیچوجه. مثالهایی از گروندریسه:

" خصیصۀ اجتماعی فعالیت و نیز شکل اجتماعی فراورده و سهم افراد در تولید در اینجا چیزی بیگانه به نظر میرسد که عینأ رویاروی افراد است..."(5).

و یا:
"این پیوندها همه ساختۀ کار افراد ست،... ظاهر خارجی و خصلت ازخودبیگانۀ این پیوندها که سبب رویاروئی شان با ذات انسانی است،... که تولید بر اساس ارزش مبادله ای نخست به حد کافی پیشرفت کند تا هم از خودبیگانگی فرد نسبت به خویشتن خود و دیگران امری جهانشمول گردد"(6).

و یا:
" نظام مزدبگیری خود مبتنی بر سرمایه است به طوری که از این زاویه نیز سرمایه همین جابجایی و حرکت جوهریست که الزامأ به بیگانه شدن فعالیت خود کارگر نسبت به او میانجامد."(7)

و یا:
" بدینسان مالکیت یعنی همان شرایط مادی کار کاملأ از دید نیروی کار جدا و منفک میشود. وسایل تولید کارگر بصورت مالکیت غیر....جدایی مطلق مالکیت از کار... سبب میشود که کارگر نسبت به محتوای کار خود بیگانه شود."(8)

و یا:
" ... اما این عینیت پذیری تبدیل به نیرویی مادی، مستقل از وجود او و مسلط بر او شده..."(9)

ویا:
" ثروت که در چارچوب کار زنده چیزی جز یک امکان نبود اکنون در پرتو تولید به واقعیتی خارجی، و حتی به واقعیتی بیگانه نسبت به کار تبدیل شده است."(10)

ویا:
" نتیجۀ کار تولید ثروتی بیگانه با کارگر و.... شرایط عینی و واقعی انتفاع کار... در روند تولید فراهم میشود و صورت اشیاء و واقعیاتی مستقل و بیگانه را بخود میگیرد..."(11)

و یا:
" وجود کارگر در چیزهایی عینیت مییابد که از آن خود او نیست. ضمنأ کار زنده در برابر کار زنده حالتی بیگانه پیدا میکند."(12)

تازه اینهمه را ما فقط بعنوان نمونه و فقط از یک جلد گروندریسه آوردیم. خوانندۀ علاقه مند و دوستمان پیام دامون میتوانند با مراجعه مستقیم خود صدها مورد دیگر را پیدا کنند و به نتیجه گیری شخصی خود دست یابند. آنچه حاجت ما بود برآورده شد. البته ممکن است که برای خوانندۀ ما باعث سردردی هم شده باشد، اما میبایستی که یکبار برای همیشه این موضوع فیصله مییافت که در گروندریسه نتنها دریافت کار بیگانه کمرنگ نشده، بلکه وجب بوجب هرکجا که ضرورت بود به این درک پایه ای رجعت داده شده است.

ضمنأ برای کسی که با آثار مارکس آشنایی حتی نسبی دارد، خواندن سطور گروندریسه حکایت از جرح و تعدیل و تداوم دستوشته های اقتصادی و فلسفی را دارد. وانگهی همانگونه که معرف حضور همگان است و یا لااقل مارکس خود مستقیمأ بیان کرده، مهمترین ابزار تحقیقی وی استفاده از انتزاع بوده که در گروندریسه و بخصوص در کاپیتال بشدت هرچه تمامتر از آن بهره مند شده است و نتیجۀ منطقی این عمل فرصت کمتر برای پرداختن به قوانین عام حرکت نیروهای اجتمایی است( که تحلیل کار بیگانه شده و مالکیت خصوصی منتجه از آن و فراروی کمونیستی، از این دسته اند). اما بیگانگی کار آنچنان نقش مرکزیی در دریافت او داشته که علارغم اینهمه همانطور که ثابت شد، بارها و بارها به آن رجوع میکند.

آیا اینکه گفته شود این مقوله در کاپیتال محو شده صحیح است؟ با عرض پوزش دوباره از خواننده این را از نزدیکتر مورد بررسی قرار میدهیم. در کاپیتال آمده است:

" بدینسان صورت مستقل و بیگانه شده ای که شیوۀ تولید سرمایه داری بطورکلی برای شرایط و محصول کار در برابر کارگر ایجاد میکند، با ماشینیسم تحول مییابد و به تضاد کاملی بدل میگردد."(13)

و یا:
" بنابراین کارگر خود پیوسته ثروت عینی را بصورت سرمایه یعنی مانند قدرتی که از او بیگانه است، بر او حکومت میکند و ویرا مورد بهره کشی قرار میدهد تولید میکند،..."(14)

و یا:
" بنابراین تأثیر روزافزونی که کار گذشته ... بشکل سرمایه نسبت داده میشود، به عاملی نسبت داده میشود که نسبت به کارگر ... بیگانه است."(15)

و یا:
" این نحوۀ برداشت کمتر مایۀ تعجب است، زیرا که با نمود واقعیت منطبق است، چراکه مناسبات سرمایه عملأ پیوند درونی را در بی تفاوتی، سطحی گرایی و بیگانگی محضی که مناسبات سرمایه کارگر را در مقابل شرایط تحقق کارش قرار میدهد، میپوشاند."(16)

و یا:
" بالاخره همانطور که قبلأ دیدیم { اینجا اشاره به فصل روزانۀ کار است}کارگر به خصلت اجتمایی کارش و به ترکیب شدن این کار با کار دیگران برای هدف مشترک، بچشم قدرتی بیگانه مینگرد."(17)
کروشه از من است.

و یا:
" مسئله تنها به از خود بیگانگی و بیتفاوتی کارگر که ناقل کار زنده است از یکسو و صرفه جویی یعنی بکاربستن مقتصدانۀ شرایط کارش از سوی دیگر ختم نمیشود."(18)

و یا:
" از آنجایی که در اینجا اینگونه بنظر میرسد که بخشی از ارزش اضافه مستقیمأ نه به روابط اجتماعی بلکه به یک عنصر طبیعی، زمین، گره خورده است، لذا بیگانه و فسیل شدگی بخشهای مختلفۀ ارزش اضافه در مقابل یکدیگر کامل شده است."(19)

و یا:
" از جهتی دیگر این بسیار طبیعی است که عوامل واقعی تولید خود را در این اشکال بیگانه شده و غیر منطقی، کاملأ در خانه احساس کنند."(20)

فکر میکنم که تا همین حد دوست ما و خوانندۀ مطلب قانع شده باشند که دریافت کلی مارکس از بیگانگی در همه جای کاپیتال یافت میشود و ابدأ از آن محو نشده است.( و ما تعمدأ از همه جای کاپیتال نقل و قول آوردیم). و نتنها این بلکه در همۀ آثار مارکس میتوان ردپای این درک پایه ای نزد او را دنبال کرد، اما همانطور که در بالا هم اشاره شد، در جاهایی که بنا بر ماهیت موضوع اجبار در تجرید در سطح بسیار بالا ملازمت داشته، ادراکات کلی تر منطقأ جنبۀ حاشیه ای تری ایفا میکنند، مثلأ در تئوری های ارزش اضافی از نتیجه گیریهای عام و کلی مانند مبحث بیگانگی کمتر استفاده شده است( چیزی که بخودی خود واضح است، اما در همانجا هم کاملأ غایب نیست)، در صورتیکه در ایدئولوژی آلمانی از اینگونه و از جمله موضوع بحث ما بفراوانی یافت میشود.

برای اینکه این مقاله به درازا نکشد فقط تذکر یکسری نکات که توسط آقای پیام دامون در همین مبحث گنجانده شده اند را کافی میدانم.
ایشان در ادامه میگویند:

" وجه مشترک این دو مفهوم، آنگاه که قرار باشد«کانون نقد انقلابی از سرمایه داری»، دارای «جنبۀ تعیین کننده» در «مفهوم و درک» جامعۀ سرمایه داری، «جزء مهمی از دیالکتیک» و کلأ راهنمای نگرش و رویکرد به نظام سرمایه داری و ویژگیهای اساسی یا صفت مشخصه وجه تولید سرمایه داری باشند، همانا در سایه قرار دادن و کمرنگ کردن قانون تولید ارزش اضافی به عنوان قانون مطلق این وجه تولید و استثمار کارگران است."(21)

بنظر میرسد که دوست ما در حال جدل ادبی با کسی یا گروهی است، از همین جهت کلماتی را در گیومه میگذارند. ما با این بخش از قضیه سروکاری نداریم، گو اینکه طرف مقابل هم کاملأ مشخص نیست. ولی اگر ما کلمات داخل گیومه  را نشان بر عدم توافق ایشان با آنها بدانیم باید گفت که اولأ اینکه کسان بسیاری سعی در خاطر نشان کردن کانونهای اساسی متفاوت برای نقد انقلابی از سرمایه داری بوده اند، یکی میگوید« تئوری ارزش»، دیگری میگوید« ارزش اضافی»، سومی میگوید«بیگانگی»، بعدی میگوید«کارمزدی» و گروهی میگویند«دیالکتیک» و الاآخر، اما همه قافلند از اینکه سوسیالیسم علمی بعنوان بیان تئوریک جنبش کمونیستی در بر دارندۀ یک کلیت تئوریک است مشمول بر تمام این اجزاء، و هرآنگاه شما حلقه ای از این زنجیره را بگسلید، کلیت را نفی کرده اید. اما همانگونه که در اولین نقل وقول هم آمده، نقد بیگانگی مارکس جایگاه خاصی را در اساس درک او اشغال میکند. ثانیأ اینکه دوست ما اظهار میدارند که «قانون تولید ارزش اضافی قانون مطلق این وجه تولید است»، یک اشکال عمده دارد و آن اینکه مشخصۀ تولید بشیوۀ سرمایه داری نه خود صرف تولید ارزش اضافه بلکه صورت ویژۀ تصاحب آن توسط سرمایه داران میباشد و همانطور که آقای پیام دامون هم مستحضر هستند ارزش اضافه در تمام نظامات حتی در کمونیسم هم ایجاد خواهد شد، اما اینکه شکل مالکیت آن چگونه است، تفکیک کنندۀ اینها از یکدیگر میباشد.

ایشان در ادامۀ مطلبشان از این گلایه دارند که مفهوم بیگانگی کار فقط به جنبۀ حقوقی ـ اقتصادی اشاره دارد. همانگونه که در بالاتر هم ذکر گردید بحث بیگانکی مارکس را بدون در نظر داشتن ادامۀ منطقی آن نزد او (یعنی فراروی از بیگانگی) ملاحظه کردن اشتباه محض است. مارکس در واقع بیگانگی را بعنوان عینیتی خشن اما ضروری برای ما به این دلیل تحلیل میکند که بتواند ناگزیری لغو و فراروی از آنرا (یعنی کمونیسم را) برای ما باثبات برساند. این دو رهیافت از یکدیگر غیر قابل تفکیکند.

در ادامه گلایۀ ایشان بآنجا میرسد که میگویند« مبحث بیگانگی چگونگی روند بکارگیری نیروی کار و مکانیزم تولید ارزش اضافی را توضیح نمیدهد». البته ممکن است اینچنین باشد و حق را بتوان به ایشان داد، اما من فکر نمیکنم که این بهیچ عنوان نیت مارکس هم بوده و یا ادعایی در این زمینه کرده باشد. و الالقاعده به همین دلیل هم دست به تجزیه و تحلیل هر چه عمیقتر و دقیقتر سرمایه داری در ادامۀ کار خود میزند.

فکر میکنم که سهم خود را در رابطه با این بخش از نوشتۀ ایشان تا همینجا ادا کرده باشم. در اختتام بعنوان یک دوست پیشنهاد میکنم که در مورد پذیرش تفاسیر رنگارنگ موجود از ادراکات و مفاهیم مارکسیستی کمی مراقب باشیم و همیشه به اصل مطالب که خوشبختانه امروزه وسیعأ در اختیار ماست رجوع کنیم.

ف. فرخی
18 ژانویۀ 2008  

توضیحات     

(١): کارل مارکس" دستنوشته های اقتصادی...ترجمۀفارسی ،ص 139
(2): نشریۀ بذر 23 ص 13
(3): کارل مارکس" دستنوشته های اقتصادی...ترجمۀفارسی ،ص 139
(4): نشریۀ بذر 23 ص 13
(5): گروندریسه ترجمۀ فارسی، جلد اول، ص 95
(6): همانجا ص 99
(7): همانجا ص 274 ـ275
(8): همانجا ص445
(9): همانجا ص 446
(10): همانجا ص 447
(11): همانجا ص 456
(12): همانجا ص 457
(13): کاپیتال جلد یک ص 400
(14): همانجا ص 519
(15): همانجا ص 550
(16): جلد سوم کاپیتال، بخش یک ص 54
(17): همانجا ص 55
(18): همانجا ص 56
(19): کاپیتال، جلد سوم، فصل 48 ترجمۀ خودم از متن انگلیسی
(20): همانجا
(21): بذر 23 ص 14

بازگشت به صفحه اول     بازگشت به صفحه قبلی

نظر خود را ارسال نماييد comment نظرات (0 ارسال شده)

اخبار بيشتر