نظرسنجي: کردستان و جنبش سبز
چرا کردها در جنبش سبز شرکت فعال ندارند ؟
به اين مقاله امتياز دهيد
(كل امتيازات: 0)
سفرت بخیر امّا ...
مینا انتظاری | 19 June, 2010 18:16:43 | تعداد خوانندگان 178
سفرت بخیر امّا ... در سوگ "رفتن" همبند عزیزم "عطیه امامی"
اواخر زمستان سال شصت وقتی از اوین به زندان "قزل حصار" کرج منتقل شدم، حدودآ دو سالی را در بند تنبیهی ۸ با "عطیه" عزیز همبند و همسلول بودم. البته او هم به همراه تعداد دیگری از بچه های دستگیر شده کرج برای تنبیه بیشتر به بند ۸ منتقل شده بود. در همان نگاه اول با توجه به احترام خاصی که عطیه در بین بچه های کرج از آن برخوردار بود، به خوبی شخصیت با نفوذ او در جمع دوستانش قابل تشخیص بود. البته سنش بیشتر از ما بود، چهره جدی و نگاه مهربانی داشت و پختگی رفتاریش او را بیشتر متمایز میکرد. عطیه تنها دختر خانواده خوشنام و سرشناس امامی در کرج بود. یکی از برادران او "مصطفی" کاندید مجاهدین خلق در اولین دوره انتخابات مجلس شورای ملی بعد از انقلاب در کرج بود... برادر دیگرش "مرتضی" از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب و از چهره های شاخص شهر بود. از همان سال ۱۳۵۷ تمام خانه و امکانات این خانواده انقلابی تبدیل به کانون و پایگاه فعال مردمی در دفاع از آزادی و بر علیه مرتجعین حاکم و عوامل فرصت طلب و تازه بقدرت رسیده محلی شان شده بود. در این میان عطیه، فارغ التحصیل رشته زبان از دانشگاه، به عنوان یک زن فعال سیاسی و یک هوادار تشکیلاتی مجاهدین، در شرایط متلاطم سالهای ۵۷ تا ۶۰ نقش و جایگاه خاصی را در شهر و محل زندگی خود داشت. طبعآ با شروع سرکوب سیستماتیک و سراسری تابستان سال ۶۰ توسط آخوندهای خونخوار، این خانواده نیز مانند هزاران خانواده دیگر مورد هدف و آماج حملات کینه توزانه پاسداران پلید قرار گرفت و همچون طعمه ای در چنگال این کرکسهای عمامه دار، بیرحمانه به خاک و خون کشیده شدند. در کمتر از یکسال، سه برادر کوچکتر عطیه، علی و مرتضی و محمد، تیرباران شدند و یا در زیر شکنجه شهید شدند. عطیه در آذر ماه سال ۶۰ دستگیر و روانه زندان شد. تمام خانه و کاشانه و املاک خانواده نیز مصادره و ملاخور شد و آدمکشان رژیم دربدر به دنبال بقیه افراد خانواده بودند که نهایتآ بعد از یکسال زندگی مخفی، پدر و مادر امامی موفق شدند به همراه پسر ارشدشان مصطفی از کشور خارج و به صفوف مقاومت به پیوندند. عطیه دو سه سال قبل از دستگیری بخاطر بیماری قلبی که داشت مورد عمل جراحی قلب باز قرار گرفته بود که لزومآ مراقبتهای مستمر دارویی و پزشکی خاصی را نیاز داشت... و حالا در زندانهای قرون وسطایی رژیم تنها چیزی که اساسآ موضوعیت نداشت مراعات و مداوای پزشکی زندانیان بیمار بود! علاوه بر این عطیه که بطور مادرزاد یک کلیه بیشتر نداشت تحت فشار و شکنجه دوران بازجویی و شرایط بسیار طاقت فرسای زندان و بندهای تنبیهی، بیخوابی های مستمر، کمبود غذا و نور و هوای تازه، آلودگی های محیطی... دچار بیماری و عفونت کلیه هم در زندان شد که بیشتر از پیش وضعیت جسمی اش را تحلیل میبرد. شاید بیشترین فشار عاطفی که عطیه با بردباری و مظلومیت خاصی در طول ۵ سال زندان تحمل میکرد این بود که هیچوقت ملاقات نداشت چرا که تمام افراد درجه اول خانواده اش یا کشته شده بودند و یا تحت تعقیب و فراری بودند. روزهای ملاقات که ما سرخوش از دیدار چند دقیقه ای با خانواده خود، از پشت شیشه کابین بودیم عطیه که از این امکان هم محروم بود آرام و صبور و تنها، چشم انتظار شادی ما و خبرهای بیرون زندان بود. شاید کسی نداند برای ما همسلولی ها چقدر سنگین بود وقتی که به ملاقات میرفتیم و او در بند یا سلول تنها میماند... علیرغم همه این داغها و دردها و رنجها، عطیه روحیه خیلی خوبی داشت. با اینکه بخاطر محیط بستهِ بند و محدودیت امکانات بهداشتی زندان، تقریبآ همه بچه ها موهای سرشان را خیلی کوتاه میکردند ولی عطیه با علاقه و توجه خاصی حتی با آب سرد از گیسوان خیلی بلند و زیبایش مراقبت میکرد و بقول خودش کسی حق نداشت به موهایش چپ نگاه کند! او از بچه های مقاوم و مطمئن و باپرنسیب زندان بود. بخاطر موقعیت فردی و خانوادگی اش، مسئولین زندان و بخصوص "حاج داوود رحمانی" رئیس رذل زندان قزل حصار، حساسیت زیادی رویش داشت. وقتی حاجی رحمانی و نوچه پاسدارانش به داخل بند هجوم میاوردند و شروع به زدن و بقول خودشان "لت و پار کردن" ما میکردند، سعی میکردیم هر جور شده برای عطیه سپری باشیم تا مبادا ضربه جدی به او وارد شود که با توجه به وضعیت قلبی اش کار دستش بدهد. همیشه نگران بچه هایی مثل عطیه بودیم. البته این نگرانی ما دور از واقعیت نبود و مدتی بعد او را به همراه تعداد دیگری از بچه های بند برای تنبیه و اعمال فشار بیشتر به انفرادی های مخوف زندان گوهردشت فرستادند. عطیه در مجموع حدود ۱۸ ماه در سلولهای انفرادی گوهردشت بسربرد و ایکاش خود او بود و "شرح این هجران و این خون جگر" را با زبان خودش برایمان بازگو میکرد. افسوس و صد افسوس!
بازگشت به صفحه اول
بازگشت به صفحه قبلی
نظر خود را ارسال نماييد
نظرات (0 ارسال شده)
اخبار بيشتر
- فراخوان : 28 مرداد “ روز اعتراض به جنایات رژیم جمهوری اسلامی “
- بيانيه مشترک ۹ حزب و سازمان پيرامون فاجعه ملی کشتار زندانیان سیاسی
- 28 مرداد “ روز اعتراض به جنایات رژیم جمهوری اسلامی “
- به کمیساریای عالی حقوق بشر:برای رهایی پدر عزیز دربندمان به ما کمک کنید
- نامه سخنگوی سازمان حقوق بشر کردستان به رییس قوه قضاییه
- نه اعدام ، نه ترور
- نقطه نظرات شیخ عزالدین حسینی روحانی مبارز کرد در برنامه "به عبارت دیگر"
- گفتگو با همسر یکی از کشته شدگان ۲۵ خرداد ۸۸
- کردها در از دست دادن فرصت های طلایی هیچگاه کوتاهی نکرده اند
- افشاگري هاي جديد حيدري ديپلمات سابق ايراني در نروژ در مصاحبه با كانال 4 بريتانيا
- گفت و گوی صریح روز با رهبر حزب کومله
- موسوی: برای بیان جزئیات مسایل سال ۶۷ محذوراتی دارم
- قلم فروشان، سمبلهای ملی را نشانه گرفتهاند
- اطلاعیه کومه له در حمایت از اعتصاب زندانیان سیاسی زندان اوین
- سخت تر و شدید تر کار کنید شما این توان را در پیکرتان دارید
- اطلاعیه دبیرخانه کومەلە در محکومیت اعدام عبدالمالک ریگی
- کردستان ایران یکپارچه در اعتصاب همگانی فرو رفت
- فراخوان کمیته مرکزی کومه له برای اعتصاب عمومی در کردستان
- تهاجم سرمایه و مقاومت کارگران در فرانسه
- کانون همبستگی " کارگران ایران و کانادا"
- از انقلابات پیشین تا انقلاب لغو کار مزدی
- قطعنامۀ اضطراری فدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگران حمل و نقل (آی تی اف) در حمایت از کارگران زندانی در ایران
- مژده شوم: « سندیکاهای کارگری می آیند! »
- معاون وزیر کار دولت سرمایه و تحلیل بیکاری!!!
- بیانیه ی جمعی از فعالین دانشجویی کرد پیرامون تحولات اخیر در ایران
- حمایت ازاعلام اعتصاب عمومی مردم کردستان
- بیانیە در محكوميت سركوب و كشتار شهروندان و حمايت از اعتراضات و مطالبات مردم ايران
- پیام رفیق عبدالله مهتدی دبیرکل حزب کومهله کردستان ایران
- تنها راه استقرار دمکراسي در ايران، برچيدن بساط استبداد مذهبي است
- کيش و مات، جزئيات برنامه کودتا به نقل از روزنامه انقلاب اسلامی



خبرها